رضا قليخان هدايت
1000
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زاغ را چون هماى فر دادى * لاشه را همچو باشه پر دادى نيز صاحب ولايتى گشتم * وز قبول تو آيتى گشتم از قبول تو جاه كم نايد * چون سرآيد كلاه كم نايد گرچه زين گونه در توانم سفت * پيش تو كى سخن توانم گفت كه عطارد بر تو روز سلام * هست مأخوذ لكنهء تمتام از برونپرده از مراتب دم * قدم از پردهء حدوث قدم زانكه جستم ترا به ديدهء حال * ز اخشيج سپهر سى و دو سال پردهء هر دوان شكافتهام * مر ترا هر دو جا نيافتهام چون اثر مىنبينم از رويت * چه كنم پس جز آنكه در كويت كاى نگرديده از تو دور صفات * پرده بسته بر آينهء فكرات مر مرا آب شد ز حيرانى * آنش رنگ روح حيوانى پس چه دورست راه تا بر تو * از پى كسب جاه بر در تو كار ازين خوبتر كدام كنم * خويشتن بندهء تو نام كنم از همه عالمت گزين دانم * كور بادم گرت جز اين دانم بر حسودت چو ديده بگمارم * سگ به از من گرش به سگ دارم چون كمانگر كمان بگردانم * تو زره كن زه گريبانم از چو من بنده چاكرى آيد * وز تو آزاد پرورى آيد از تو زين درّها نبايد خواست * كاينهمه عقدها ز يك درياست در ثناى تو مرد مرد نهايم * پاكبازيم و مرد نرد نهايم كه كژى رسم بىنيازان نيست * نقش بد شرط پاكبازان نيست تو مرا باش جاه كم نايد * چون سرآيد كلاه كم نايد در سخن نرم باش با من تو * در سخا گرم باش با من تو تا تو گرمى رهى به برگ بود * گرم چون قلب گشت مرگ بود آخر از بهر رغم انجمنى * چون توى را نكو بود چو منى شد مرا همچو شست ماهى كار * همچو دريام كن بسى دينار